خرید بک لینک
سلام پنج شنبه ساعت یازده اقاهه اومد عقیقه ی بچه ها رو انجام داد که ان شاالله خدا قبول کنه. بعد خواهرم و بابام رفتن گوشتا رو جا دادن تو فریزر مامانم اینا و منم دوش گرفتم بچه ها رو حاضر کردم رفتیم خونه مامانم اینا. بعدش اومدم خونه کاری انجام بدم و بعد برم سفارش شیرینی برای تولد امام رضا بدم که حالم ب

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 18:31

سلام شنبه تا عصر با بچه ها بازی کردم و سر و کله هم زدیم. مادر شوهر ساعت پنج اومد خونمون و همسر هم هفت اومد. نمیدونم یادتونه یا نه. برادرشوشو٢ و جارو ٢ سابق خونه ای که مینشستن مال پدرشوشو اینا بود. بعد از متارکه ی اونا، مادر شوشو اینا تصمیم گرفتن امسال برن خونه ی خودشون بشینن. بعد ازون ور نمیدونم یاد

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 3:55

سلام فعلا نتونستم پست های خرداد و تیر رو تموم کنم ولی گفتم فعلا روزمره بنویسم تا قبلی ها رو بنویسم. دیشب نمیدونم چرا دخترم خیلی بیقرار بود خواب بودها ولی هی زود زود بیدار میشد گریه میکرد. اصلا نتونستم بخوابم و حسابی صاااف شدممممم. صبح بچه ها رو همسر گرفت یکم خوابیدم و بعد هفت رفت سر کار مامانم اومد

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 19:08

سلام یکی از دوستانم قول داده بهم ببینه میتونه برای بیمه کمک کنه؟! منتظر جواب اونم. توکل به خدا. دیشب ساعت حوالی هفت داییم زنگ زد میخواد برای کاری بیاد با خانمش و عروسش خونمون. خیلیییی خسته بودم ولی روم نشد بگم. دیگه سریع مامانم شام خودمون رو که ماکارونی بود درست کرد و همسر اومد خوردیم جمع و جور کردی

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 19:08

سلام چهارشنبه وقت چکاپ بچه ها بود. تا عصر نشستیم و بازی کردیم و بعد از دکترشون وقت گرفتم بردمشون چکاپ. برای پسرم ازمایش خون نوشت ولی برای دخترم گفت فعلا لازم نیست. منم ظهر جهارشنبه اسنپ گرفتم رفتم اتلیه عکسای بارداریمو انتخاب کردم و برگشتم به خاطر اتفاقی ام که افتاده بود ساعت هااااا گریه کردم. بدجور

برچسب: نویسنده: نگین رضاپور تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 19:08

صفحه بندی